تبليغاتX
پرسش ها

پرسش ها

جایی برای واکاوی پرسش های اقتصادی،سیاسی و فرهنگی

 

این مطلب از هفته نامه برایند(ضمیمه تحلیلی دنیای اقتصاد) نقل شده است:


جهان از رجال بزرگ و پرآوازه تهي شده است. نه حالا بلكه بيش از سه دهه است. رجال بزرگي كه طومارشان پيچيده شده البته همه بدنام يا خوشنام نبودند.


بسياري از آنها ملت‌هاي خود را به مذلت و تهيدستي كشاندند و برخي ديگر سعادت و شادكامي آوردند، برخي براي جهان صلح و امنيت آوردند و برخي ديگر جهان را ناامن كردند، شماري از آنان ترانه‌هاي دوستي سرودند و ديگراني نيز مفاهيم شريف انساني از جمله آزادي و عدالت را لوث كردند، آدم كشتند و بر مرگ قربانيان خود خنديدند، اما موضوع پرونده دنياي اقتصاد قهرماني‌ها و ضدقهرماني‌هاي رجال پرآوازه و منتقدان و جانشينان آنان نيست. موضوع اين پرونده پاسخ به پرسشي ساده است: در گذشته كشورها با نام سياستمداراني نامور شناخته مي‌شدند كه برخي بر امپراتوري‌هاي بزرگ حكم مي‌راندند و برخي ديگر بر كشورهاي كوچك و كم‌اهميت اما گاه آوازه رهبر كشوري كوچك از آوازه رهبران كشورهاي بزرگ بيشتر بود.
لنين، استالين، چرچيل، هيتلر، روزولت، تينو، گاندي و مائو بر كشورهاي بزرگ حكومت مي‌كردند و ناصر، اسد، كاسترو، انور خوجه و كيم ليل سونگ حاكمان كشورهاي بينوايي بودند كه امروزه نام كشورهايشان بيش از نام رهبرانشان شنيده مي‌شود. شايد كاسترو هنوز مستثنا باشد. هدف ما از طرح مساله‌اي كه به ظاهر موضوعيت ژورناليستي ندارد نشان دادن تحولي شگرف در حوزه ملك‌داري و غلبه «روش‌ها بر سياستمداران» است.
غلبه اسلوب‌هاي فكري و روش‌هاي كشورداري جا را براي ميدان‌داري سياستمداران تنگ كرده است. كاريزما رخت بربسته و اگر بقايايي از آن ديده مي‌شود بيشتر به كاريكاتور مي‌ماند. اين برآمده از چند تحول در زندگي بشر امروز است. نخستين تحول در حوزه ارتباطات رخ داده كه پرده‌هاي رمز و راز را از سيماي سياستمداران فرو كشيده و شخصيت عريان آنان را در برابر چشم جهانيان قرار داده است. زماني براي آگاه شدن از نتيجه مذاكرات سران كشورهاي بزرگ بايد ساعت‌ها منتظر مي‌ماندند تا شبكه‌هاي انحصاري بي‌بي‌سي، راديو مسكو، راديو آلمان و بعدها راديوهاي پكن و بلگراد و بخارست روايتي دستچين شده از وقايع به دست دهند. اين روايت‌ها عمدتا در هاله‌اي از پنهان‌كاري و قداست‌مابي رهبران منتشر مي‌شد و كام تشنه جويندگان خبر را فقط به قدر ضرورت سيراب مي‌كرد. اين ضرورت نيز در لندن و مسكو و پكن و بعدها در واشنگتن تشخيص داده مي‌شد و نه توسط خبرنگاران و مخاطبان خبر. اما دو دهه است كه روزگار دگرگون شده و اصحاب رسانه و مخاطبان ديگر در بند ارباب قدرت نيستند، روزنامه‌ها و راديوها و تلويزيون‌ها به مدد تكنولوژي در زماني كوتاه خبرها را نشر مي‌دهند و جادوي قرن يعني اينترنت در زماني كوتاه‌تر اين خبرها را در كرور كرور نوشته و تصوير جديد باز توليد مي‌كند. تحول ديگر به جهاني شدن اقتصاد از سويي و افزايش قدرت اقتصادي بنگاه‌ها و قدرت سياسي مديران آنها از سوي ديگر مربوط مي‌شود. جهاني شدن اقتصاد، كشورها را وارد چرخه‌اي كرده كه توانايي رهبران سياسي را در بازار مكاره جهاني و در رقابت با ديگران به نمايش مي‌گذارد. ديگر رهبران جهان نمي‌توانند سياست و اقتصاد خود را از پشت ديوارهاي آهنين و سيم‌هاي خاردار به ملت‌هاي ديگر نشان دهند و در مه و دود قدرت‌هاي پررمز و راز، تصاويري اغراق‌آميز و دروغين از اقتصاد خود ترسيم كنند.
نيم قرن پيش كساني كه اتحاد جماهير، سوسياليستي شوروي را به چشم نديده بودند و آنچه از اين سرزمين پهناور و نام پرطمطراق آن مي‌دانستند محصول گزارش‌هاي رسمي بود، گمان مي‌كردند آن سوي ديوار و زير فشار سرمايه‌داري جهاني بهشتي در حال شكفتن است. اين روياي شيرين باعث شده بود دولت‌ها و ملت‌هاي كشورهاي فقير كه آن زمان جهان سوم خوانده مي‌شدند در روياي تشكيل جامعه آرماني به سبك روسي جهان بر كف نهند و شلاق بر دريا كشند. رهبران به ستيز با امپرياليسم برخاسته بودند و مخالفان داخلي بر رهبران خود و ايضا امپرياليسم.
محصول اين تصور كشورهايي نگون‌بخت مانند كره شمالي، آلباني و يمن جنوبي بود كه همگي از كشورهاي مشابه و همسايه خود عقب افتادند. در سال 1953 كه شبه جزيره كره به دو بخش كاپيتاليست و سوسياليست تقسيم شد اين دو بخش وضع مشابهي داشتند اما اكنون و پس از نيم قرن، توليد ناخالص داخلي كره جنوبي 30 برابر كره شمالي سوسياليست است و مردمان آن براي رهايي از مرگ به كمك‌هاي اردوگاه كشورهاي آزاد از جمله كره جنوبي نيازمندند. حتي آلمان شرقي كه بازمانده يك قدرت صنعتي بزرگ است در سال‌هاي عضويت در اردوگاه سوسياليسم به چنان فلاكتي گرفتار شد كه تلاش‌هاي 15 سال اخير براي ترميم ويراني‌ها هنوز نتيجه مطلوب به بار نياورده است.
از سال 1990 تاكنون دولت آلمان بيش از 1000ميليارد دلار (علاوه بر هزينه‌هاي عادي بودجه‌اي) صرف بازسازي بخش شرقي اين كشور كرده اما هنوز اين بخش نتوانسته است خود را به معيارهاي بخش غربي نزديك كند. اين تفاوت‌ها در توانايي اقتصادي كشورهايي كه با دو روش بازار و نابازار اداره شده‌اند همگان را بر سر دوراهي انتخاب قرار داده است.
رهبران كشورهايي كه تاكنون با روش نابازار و براساس نظام دولتي اداره شده‌اند يا راه آزموده و شكست خورده پيشين را ادامه مي‌دهند و هر روز هزينه بازگشت از راه نادرست، پرهزينه و ويرانگر را افزايش مي‌دهند يا اينكه راه تواضع مي‌گزينند و از تجربه ديگران مي‌آموزند كه راه رفته و شكست خورده را نپيمايند. تحولات دو دهه اخير جهان نشان داده است آناني كه متواضع نباشند با شلاق واقعيت تاديب مي‌شوند. فروپاشي زنجيره نظام‌هاي سوسياليستي در اروپاي شرقي و تعميق تهيدستي مردمان كره شمالي مثال‌هايي از سياستمداراني است كه درس گرفتند يا نگرفتند.
افزايش قدرت بنگاه‌ها نيز موجب شده است سياستمداران از مردان مطلق‌العنان گذشته به طرف‌هاي مذاكره صنعتگران و بازرگانان و مديران تبديل شوند. زماني دولت‌ها به ضرب شمشير و تفنگ جاده صاف‌كن بازرگانان خود بودند و لاجرم بازرگان جيره‌خوار و مديون دولت‌ها به شمار مي‌رفتند. اما اكنون سيماي جهان توليد و تجارت تغيير كرده و كاميابي و سود بنگاه‌هاي توليدي و تجاري در كمرنگ‌تر شدن حضور و نفوذ دولت‌ها است.
در پاره‌اي موارد حتي بخشي از كاركردهاي سنتي دولت‌ها به صاحبان صنايع و بازرگانان منتقل شده است.امروزه نقش بنگاه‌هاي اقتصادي جهان در صلح‌سازي اگر از سياستمداران بيشتر نباشد كمتر نيست و صدور فرهنگ ملت‌ها بر شانه‌هاي كالاها بهتر و بيشتر رخ مي‌دهد تا از طريق وابستگان فرهنگي و سفارتخانه‌ها.اين عوامل سه‌گانه اصلي يعني رونق ارتباطات، آزاد شدن بازارها و قدرت گرفتن بنگاه‌ها به علاوه عمومي شدن دموكراسي كه عمدتا محصول همين عوامل سه‌گانه است و كم شدن هراس مردمان جهان از سياستمداران موجب شده‌اند كه سراپرده مردان سياسي شيشه‌اي شود و قامت واقعي آنها از زير سايه افسانه‌هايي كه خود و حاميانش ساخته بودند بيرون بيفتد.
مقايسه زندگي مردمان امروز و ديروز نشان مي‌دهد جهان در غياب «سياستمداران بزرگ» زيباتر،‌ آزادتر و باشكوه‌تر شده است.در جهان كاريزمايي ديروز سياستمداران بزرگ اراده مي‌كردند و همه قواي كشورها به كار مي‌افتاد تا اراده آنان را محقق كند و حالا روش‌هاي متعدد ملك‌داري در برابر سياستمداران قد برافراشته‌اند و آنان ناگزيرند از ميان روش‌ها بهترين را برگزينند و به مردمان ثابت كنند كه آن راه بهترين است.

+ نوشته شده در  شنبه 11 آبان1387ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط محمود صدری  | 

خدای را شاکرم که کوشش پزشکان و دعای دوستان و آشنایان تا حدودی کارساز شد و برادرم در روزهای اخیر واکنش هایی خفیف به محرک ها نشان می دهد و نشانه هایی از هوشیاری در او پیدا شده و گاهی هم چشم می گشاید.با امید به استعانت خداوند و چشم انتظاری روزی که شفا کامل شود بنا دارم وبلاگم را فعال کنم.به عنوان اولین نوشته پس ازدوران فترت بر خود فرض می دانم از دوستانی که در تماس های حضوری و تلفنی و یا درج مطالب همدلانه در وبلاگ "پرسش ها"تحمل رنج بیماری برادر را برایم آسان تر کردند،صمیمانه سپاسگزاری کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 11 آبان1387ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط محمود صدری  | 

 

گفته بودم تا برادرم چشم از اغما نگشاید شاید نتوانم چیزی بنویسم.او چشم  نگشوده اما ناچارم بنویسم،به خاطر او و دیگرانی که مانند او به تخت های بیمارستان ها چسبیده اند و خانواده هایی که بار رنج های عاطفی و اجرایی بیمار خود را به دوش می کشند.

1- موضوع اول،چرایی به اغما رفتن برادر من و بیماران مشابه اوست: برادرم با پای خود به درمانگاهی در الهیه تهران می رود و می گوید که دچار ضعف شدید است.پزشک ابتدا گمان می کند اثر روزه است اما با معاینه ای ساده و کاردیو گرافی(نوار قلبی)متوجه می شود که پای نارسایی شدید قلبی در میان است.اما به جای اینکه بیمار را با مراقب های اورژانسی به بیمارستانی تخصصی بفرستد فقط به این جمله بسنده می کند که او را سریعا به بیمارستان برسانید.همه واقعه ای که به فاجعه می انجامد در مسیر سه کیلومتری خیابان فرشته تا بیمارستان قلب شهید رجایی رخ می دهد.بیمار دچار ایست قلبی می شود و به علت نبودن یک دستگاه ساده اکسیژن و کمک های اولیه جریان خون به مغز قطع می شود و بیمار به اغما(کمای عمیق)می رود.حالا 33 روز از این واقعه می گذرد.

2-موضوع دوم یک درخواست کوچک اما مهم است.پزشکان در حد وظایفی که بیمارستان بر عهده آنها گذاشته تلاش می کنند اما بیمار در وضعی نیست که کوشش های مضاعف و فداکاری پزشکان یا سخاوت خویشاوندان صورت ماجرا را تغییر دهد.همه به استیصال دجار شده اند و کسی از پزشکان انتظار معجزه ندارد.اما پاره ای مسائل کوچک وجود دارد که نبودن آنها می تواند گوشه ای از بار سنگین اطرافیان بیمار را کم کند.مهمترین این مسائل نحوه تامین دارو است.پزشکان نوعا داروهایی تجویز می کنند که به راحتی در داروخانه های تخصصی کشور پیدا می شود.اما تامین همین داروی آسان یاب گاه چهار ساعت وقت می گیرد.با توجه به اینکه گاهی زمان تزریق یا خوراندن دارو به بیمار حیاتی است این اتلاف وقت می تواند موجب خسران های تازه شود.داروهایی که در داروخانه های تخصصی عرضه می شود غالبا به بیمارستان ها می رود.اما معلوم نیست وقتی که مقصد نهایی یا مصرف کننده دارو مشخص است چرا این داروها مستقیما در اختیار بیمارستان ها قرار نمی گیرد که اطرافیان بیمار با رضا و رغبت آن را به بها بخرند(هر چه باشد)و ناچار نباشند ساعت ها بیمار خود را در انتظار دارو ببینند و نگران شوند.اگر هم به بیمارستان ها  اعتماد نیست(که امیدوارم چنین نباشد) می توان داروخانه های تخصصی را داخل بیمارستان ها یا کنار آنها مستقر کرد.این کاری کوچک با آثار بزرگ است.

اگر مسئولان محترم وزارت بهداشت به مسائلی ساده از این دست بویژه بند یک این نوشتار اندکی توجه می کردند شاید برادر من و صدها تن مانند او اکنون در اغما نبودند-اگر چه حیات و ممات همه ما دست خداست و چشمان امیدمان هم به سوی او.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 

مدتی است مطلب جدیدی برای "پرسش ها" ننوشته ام.علت اولیه اش کاهلی است اما این روزها علتی تامه هم بر کاهلی افزوده شده است:برادرم که بسیار دوستش می دارم به اغما رفته و من روزهای تلخی را می گذرانم.پزشکان فقط امیدواری می دهند بی هیچ قول و خبری.دوستانم از سر لطف تماس می گیرند و ضمن ابراز همدردی،داوطلب یاری می شوند.اما دریغ که از هیچکس کاری ساخته نیست مگر لطف رحمان که امیدوارم شامل حال همه بیماران و برادر من بشود.شاید تا روزی که برادرم چشم باز کند نتوانم چیزی بنویسم.امیدوارم  این زمان طولانی نشود.تا آن روز به شفقت الله و دعای بندگانش چشم می دوزم و احساسم را به مدد شعری از فدریکو گارسیا لورکا بیان می کنم:
نه!نگویید به تماشا بنشینم
من ندارم دل فواره جوشانی را دیدن
که کنون اندک اندک می نشیند از پای
و توانایی پروازش نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 

محمود احمدی نژاد همواره در پی غافلگیر کردن دیگران است.این استراتژی در زمان تبلیغات انتخاباتی سال 1384 کمک بزرگی به او کرد،اما ادامه آن در دوران ریاست جمهوری چندان نپایید.زیرا سخن غافلگیرکننده که نمود اصلی آن در عالم سیاست بلوف است ماهیتا مصرف کوتاه مدت دارد.یکی از بلوف های تکراری احمدی نژاد در همه سفرهای خارجی،دیدارهای وی با رهبران جهان و سخنرانی هایش در مجامع منطقه ای و جهانی تکرار می شود.جوهر این بلوف شکل دادن به اتحادیه ها و پیمان های جورواجور علیه ایالات متحده آمریکاست.احمدی نژاد تاکنون چندبار خواستار تشکیل اتحادیه های منطقه ای با محوریت ایران شده و دست کم دوبار از ضرورت ایجاد "پول مشترک" با دیگر کشورها سخن گفته است-یک بار با کشورهای حوزه خلیج فارس و یک بار هم همین چند روز پیش با کشورهای عضو پیمان شانگهای.احتمالا الگوی آقای احمدی نژاد در این زمینه "پول مشترک اروپایی"است.چون در جای دیگری این تجربه وجود ندارد و با توجه به وجود "یورو"نمی توان اندیشه پول مشترک را ابداع احمدی نژاد به حساب آورد.اما آقای احمدی نژاد در این الگوبرداری یک موضوع را که در واقع جوهر پول مشترک اروپایی است کاملا نادیده گرفته است:پول مشترک اروپایی نتیجه 50 سال هم پیمانی استراتژیک سیاسی-اقتصادی بین کشورهای اروپایی و هزاران میلیارد دلار مبادله بین این کشورها و تنفس همه کشورهای هم پیمان در فضای دمکراتیک است.
معلوم نیست آقای احمدی نژاد این ویژگی ها را در کدامیک از کشورهای عضو پیمان شانگهای و حوزه خلیج فارس دیده که هوس کرده پول آنها را مشترک کند.چنین طرح هایی به صورت طبیعی با سکوت و لبخندهای استفهامی روبرو می شود .شایسته نیست رئیس دولت به گونه ای سخن بگوید که واکنش دیگران به او از نوع ریشخند تلقی شود.

+ نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 

 

  متن زیر چکیده تحلیلی درباره تقابل های نظری و عملی  هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد در حوزه های سیاست و اقتصاد است که دوشنبه ۲۸ مرداد در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شد.برای دیدن متن کامل اینجا راکلیک کنید.

 

دگرگونی‌های شتابان از ویژگی‌های پایدار و همیشگی ایران است و به سختی می‌توان سال و ماهی را از جهت درجه و سرعت تحول از سال و ماه‌های دیگر متمایز کرد. حتی روزگاران سکون و ثبات هم آبستن غلغله‌هایی هستند که نوعا قابل پیش‌بینی اند و متصل به دوران آرامش. در سالیان اخیر مدام از مدت دوره‌های سکون و سکوت و انتظار کاسته شده و بر دوره‌های پرحادثه افزوده شده است. مراد از حادثه در این نوشته، معنای متداول آن یعنی جدال فیزیکی نیست، بلکه اشاره به خبرهای غافلگیرکننده در بطن روندهای عادی و جاری دارد. مرداد امسال سراسر آکنده از تحولات غافلگیرکننده بود. ایران، کماکان موضوع مذاکره و طرف مذاکره قدرت‌های غربی بود. نشانه‌های تشنج زدایی در روابط سوریه و اسرائیل و زمزمه عادی سازی روابط دمشق و تل آویو بر سیاست منطقه‌ای ایران سایه انداخت و سفر بشار اسد به تهران را رنگی سوای سفرهای پیشین او داد. بحث گشایش دفتر دیپلماتیک آمريكایی‌ها در تهران همچنان از موضوعات داغ باقی ماند. سفر محمود احمدی‌نژاد به ترکیه موضوع بحث‌هایی تازه درباره سطح کنونی روابط تهران- آنکارا شد و منتقدان چپگرای دولت این سفر را موجب کاهش اقتدار دولت ایران ارزیابی کردند. ناکامی در حصول توافقی درباره سرمایه‌گذاری ترکیه در صنایع گاز ایران تا حدودی پیش‌بینی منتقدان را به واقعیت نزدیک کرد. علی اکبر ولایتی که به خاطر نوشتن مقاله‌ای حساس در روزنامه‌های غربی با شماتت ضمنی جناح دولت روبه‌رو شده بود، کماکان موضوع مطبوعات غرب بود و مجله انگلیسی اکونومیست با الهام از مقاله ولایتی و گرته برداری از جمله آغازین مقاله(چه کسی بر ایران حکومت می‌کند)مقاله‌ای بلند نوشت...

در کنار این مباحث که عمدتا ادامه مباحث ماه پیش بود مشکلات اقتصادی و تکاپوی دولت برای خروج از نابسامانی‌ها با سخنان هشدارگونه آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی در هم تنیدند و پرونده تازه‌ای در مناقشه قدیمی بین حامیان اقتصاد آزاد به سبک‌ هاشمی رفسنجانی و هواداران اقتصاد توده پسند به شیوه احمدی‌نژاد گشوده شد. طرفه اینکه در این مناقشه طهماسب مظاهری، رييس بانک مرکزی و عضو کابینه احمدی‌نژاد به سیاق یک سال گذشته در چارچوب «پارادایم‌هاشمی» سخن می‌گوید و سخت می‌کوشد دولت را به وادی اقتصاد آزاد بکشاند و از غلتیدن به شیوه‌های دستوری و ترجیحی دور کند. این تلاش، مظاهری را در برابر «پارادایم احمدی‌نژاد» قرار داده است. دفاع مظاهری از پارادایم‌ هاشمی که در ماه‌های اخیر در قالب مقاومت در برابر کاهش دستوری نرخ بهره نمود یافته، در هفته دوم مرداد ماه با واکنش تند رييس‌جمهور روبه‌رو شد. احمدی‌نژاد در نامه‌ای که از صدا و سیما خوانده و در روزنامه‌ها چاپ شد، بانک مرکزی را مکلف کرد که ظرف یک ماه بانک‌های دولتی را به پرداخت وام با بهره پايین وادار کند. در ماه‌های اخیر و در پی کاهش نرخ بهره و کاهش سپرده گذاری مردم در بانک‌ها و ایضا امتناع وام گیرندگان از پرداخت اقساط خود، بانک‌ها پرداخت وام را متوقف کرده‌اند. دوشادوش بحث بانک‌ها و بحث قدیمی‌تر طرح جراحی اقتصادی رييس‌جمهور، بحث کاهش نرخ برابری دلار بر سر زبان‌ها افتاد و همانگونه که انتظار می‌رفت، این بحث نیز سرآغاز مناقشه‌ای تازه شد. اما ظهور و افول بحث این طرح چنان کوتاه بود که مجالی برای تقابل پارادایم‌ها پیش نیامد و به همین علت منتقدان مجال چندانی برای نشان دادن آثار سوء این طرح پیدا نکردند. اما جدال فرضی حامیان این دو پارادایم بر سر نرخ ارز را می‌توان این‌گونه بازسازی کرد: یک سر این بحث حامیان پارادایم ‌هاشمی هستند که با تقویت مصنوعی ریال در برابر دلار مخالفند و سر دیگر مناقشه هواداران پارادایم احمدی‌نژاد هستند که امیدوارند با «تقویت ریال»، هم راهی برای خروج اقتصاد از تنگناهای کنونی بیابند و هم اینکه مهر قهرمانی «تقویت پول ملی» را بر پیشانی خود بزنند. شگفت آور اینکه بر اساس شنیده‌هایی که هنوز تکذیب نشده پیشنهاد دهنده طرح افزایش نرخ برابری ریال در برابر دلار علینقی خاموشی بوده که سال‌هاست به شناخت الزامات اقتصادی و اکراه از روش‌های دستوری در اقتصاد شهرت دارد‌. به هر حال ماجرای جراحی اقتصادی ادامه دارد و ماجرای نرخ ارز برای دومین بار طی دو سال اخیر به حاشیه رفت، اما نبرد پارادایم‌ها همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 

این کامنتی است که بر یکی از مطالب سایت "مهجاد" www.mahjad.net در نقد توقف انتشار ماهنامه دنیای اقتصاد گذاشته ام :

 

دوستان عزیز مهجاد.از توجه و لطفی که به ماهنامه دنیای اقتصاد دارید سپاسگزارم.ولی از باب روشنگری و رعایت و یادآوری قاعده انصاف لازم می دانم توضیحی بدهم و امیدوارم سخنانم توجیه سانسور تلقی نشود.

1- قانون مطبوعات ایران صراحت دارد که با یک مجوز بیش از یک نشریه نمی توان منتشر کرد و  معاونت مطبوعات داخلی ارشاد با استناد به همین قانون خواستار توقف انتشار ماهنامه دنیای اقتصاد شده و شاید عنوان "توقیف" لفظ مناسبی برای توصیف وضع پیش آمده نباشد.

2- چنین پدیده ای در گذشته سابقه داشته است.از جمله در دولت آقای خاتمی انتشار همشهری ماه غیر قانونی تشخیص داده شد.

3- استدلال ما برای انتشار ماهنامه این بود که روزنامه های دیگر کشور سالهاست ضمایمی به صورت منظم منتشر می کنند و ارشاد با آنها با تسامح برخورد می کند و بر اساس این رویه با دنیای اقتصاد هم با تسامح برخورد خواهد شد و ماهنامه ، بسط کمی روزنامه تلقی خواهد شد نه انتشار نشریه ای جدید.

4- پیگیری های حقوقی برای اخذ مجوز جداگانه برای مجله هفتگی دنیای اقتصاد ادامه دارد و امیدوارم با توجه به اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای اجابت این خواسته هیچ منع قانونی ندارد بزودی شاهد انتشار مجدد مجله و این بار به شکل هفته نامه باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 

 

 فردا 17 مرداد روز خبرنگار است.قرار است در این روز انتخابات هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگازان برگزار شود.در این انتخابات شور و هیجانی بیش از سالهای گذشته دیده می شود اما هنوز این نگرانی هست که مبادا حضور کمرنگ اعضا  مانع برگزاری انتخابات شود و و همین واقعه مستمسک حقوقی محکمی در اختیار وزارت کار و امور اجتماعی قرار دهد تا  انحلال انجمن را که اکنون محل اختلاف است  جامه قانونی بپوشاند.من با وجود اینکه اصلا امیدوار نیستم انجمن بتواند ازکلاف  مشکلات و گرفتاری های اعضای خود گرهی جدی بگشاید اما با یک انتظار حداقلی از دوستان مطبوعاتی ام درخواست می کنم حتما در انتخابات شرکت کنند.همه آنچه می توان از افزایش اقتدار قانونی انجمن انتظار داشت این است که چند هزار روزنامهنگار مقیم تهران و دیگر شهرها باشگاهی برای همنشینی داشته باشند.چنین باشگاهی حکم معبدی را دارد که اگر هم هیچ شفایی ندهد در هنگامه قطع امید از پزشکان پناهگاهی برای آرام کردن روح بی قرار می تواند باشد.اگر انجمن همین اندازه کارایی داشته باشد ارزش این را دارد که روز پنجشنبه  همگی برای دیدار یکدیگر به حسینیه ارشاد برویم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 



از نخستین روزهای شکل گیری جمهوری اسلامی یکی از شاخص های دوست یابی ایران در سطح جهانی،نوع موضعگیری کشورها در برابر آمریکا بوده است.هر کشوری که عیار ضدیتش با آمریکا بیشتر بود دوست نزدیکتری تلقی می شود و هرچه رابطه کشوری با آمریکا نزدیکتر باشد بدگمانی جمهوری اسلامی هم به آن کشور بیشتر است.تنها استثنا اتحاد شوروی بود که جمهوری اسلامی ازبیم شبهه نزدیک شدن به کمونیست های ملحد در موضعگیری های لفظی با احتیاط عمل می کرد.زمانی یکی از رژیم های دوست و برگزیده جمهوری اسلامی رژیم معمر قذافی رهبر غیر عادی لیبی بود.در دهه 1980 که رژیم قذافی ضد آمریکایی بود ایران با آن دوستی می کرد و این دوستی چنان برایش مهم بود که حتی از کنار ماجرای ناپدید شدن امام موسی صدر در لیبی با سکوت یا انتقادهای ملایم و بی اثر عبور می کرد.حالا چند سالی است قذافی با حفظ همه ویژگی های عجیب و غریبش به غرب و آمریکایی ها نزدیک شده و بی محابا علیه جمهوری اسلامی سخن می گویدقذافی دیروز(سه شنبه 15 مرداد)از جمهوری اسلامی خواست "تلاش بیهوده" برای دستیابی به تکنولوژی هسته ای را کنار بگذارد و راه ورود به جامعه جهانی را بپیماید.حالا جمهوری اسلامی می ماند و نصیحت های قذافی و گذشته ای که صرف این مرد کرده است.من نمی دانم دولتمردان اساسا قذافی را خورندپاسخگویی تشخیص خواهند داد یا نه.اماروشن است که هر پاسخی به رهبر غیر عادی لیبی تبعات ویرانگر دارد.جمهوری اسلامی اگر قذافی را بابت این کار محکوم کند ناچار است به این پرسش هم پاسخ دهد که مگر قذافی تغییر ماهیت داده که دولت ایران دیگر او را دوست و متحد نمی داند؟ پاسخ این پرسش قطعا منفی است.قذافی همین هفته پیش کل روابط لیبی را با سوئیس به هم ریخت آن هم با این توجیه که در سوئیس به پسرش بی احترامی شده است.اگر هم ایران بخواهد پاسخ قذافی را ندهد هم چوب را خورده و هم پیاز را.زیرا هزینه همپیمانی با رهبر غیرعادی لیبی را در گذشته پرداخته و حالا هم باید حرف های نامربوط او را تحمل کند و دندان روی جگر بگذارد.این مخمصه ای که اکنون دولت ایران در آن گرفتار شده محصول فقدان نظریه ای ایجابی و مشخص در حوزه سیاست خارجی و محصور کردن این امر مهم در اصل آمریکا دوستی یا آمریکا ستیزی کشورهای دیگر است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 


درنخستین مطلب وبلاگ سه پرسش طرح کردم و حالا می کوشم پاسخ هایی به آنها بدهم.پرسیده بودم : ریشه چرخش  اقتصادی راستگرایان و چپگرایان ایرانی چیست ؟ اگر این گروهها واقعا اقتصاد آزاد را گزینه بهتری برای اداره امور اقتصادی می دانند چرا به همه لوازم آن مانند آزاد سازی قیمت ها ، مقررات زدایی و خصوصی سازی تن نمی دهند؟ چرا برای یادگیری علم اقتصاد به اقتصاددانانی که پیش از آنها مدافع اقتصاد آزاد بوده اند مراجعه نمی کنند؟

آشنایی ایرانیان با تمدن غرب که آبشخور اصلی راستگرایی و چپگرایی است با تاخیری تاریخی و درست از نقطه ای آغاز شد که جهان اندیشه در وضع عدم تعین و بی ثباتی به سر می برد و جنگ چپ و راست در مرحله تعیین سرنوشت بود. از مراودات تجاری محدود ایرانیان با غرب در زمان حکومت های صفویه و زندیه  که بگذریم  نخستین ارتباطات فکری ایرانیان با غرب در زمان ناصرالدین شاه قاجار آغاز شد.بانیان این کار هم میرزا تقی خان امیر کبیر و میرزاحسین خان سپهسالار بودند. این دو مصلح اجتماعی مانند دیگر سیاستمداران ایرانی قرن نوزدهم ، تنها چیزی که از تمدن غرب می فهمیدند این بود که در مغرب زمین "کارها حساب و کتاب دارد".این تشخیص مصلحان سیاسی و اجتماعی تشخیصی درست اما برآمده از غریزه  بود و نشانه ای در دست نیست که بتوان این شناخت را مبتنی بر درک علمی و روشن از فرهنگ غرب به شمار آورد.در واقع مصلحان ما "آثار فرهنگ غرب"را می دیدند اما از مبانی و آبشخور این آثار بی اطلاع بودند.این وضع در دوره های بعد یعنی در هنگامه انقلاب مشروطیت بدتر شد.زیرا امیر کبیر و سپهسالار دست کم در عمل و بر اساس تقلید از مغرب زمین در مسیر درست گام بر می داشتند اما متفکران برجسته عهد مشروطه –شاید با دو استثنا که اولی آخوند خراسانی سنتگراست و دومی میرزا ملکم خان غرب شناس-تقریبا همگی یا آغشته به تفکرات بادکوبه ای یا همان سوسیالیسم بدوی روسی بودند یا دل در گرو قرائتی لوچ و ناقص از لیبرالیسمی داشتند که یحتمل آن را در آثار بزرگان لیبرالیسم نخوانده بودند بلکه در خیابان های لیبرال ستیز پاریس آموخته بودند.نتیجه این شد که عمل مصلحانه در غیاب تئوری مصلحانه شروع شد و از درون آن سه جریان عقیم سر برآورد:ملیون به گمان خود لیبرال بودند اما درواقع مروج اشکالی از سوسیالیسم فرانسوی شدند.چپگرایان گمان می کردند کمونیستند اما در واقع رادیکال هایی بودند که حتی آثار مارکس را نخوانده بودند و مذهبیون با پشت کردن به سنت های فقهی، مروجان عرفان انقلابی و اسلام سیاسی شدند.این دریافت های غیر عالمانه از لیبرالیسم،سوسیالیسم و اسلام  باعث اغتشاش نظری دامنه داری شد که با 80 سال تغذیه مداوم به صورت توامان در جان ایرانیان بالیدند و در سال 1357 به کالبد انقلابیون خلیدند.حکومت برآمده از اجماع ملیون،مذهبیون و کمونیستها از همان آغاز کار با تناقض های نظری و عملی دست به گریبان شد.می خواستند مردمان از نظر سیاسی آزاد و به لحاظ اقتصادی برابر باشند و درعین حال رسالت تاریخی خود را در برابر زحمتکشان و ستمدیدگان جهان انجام دهند.این هدف ها و روشهایی که برای تحقق آنها برگزیده شد اولا نسبتی با لیبرالیسم  و اسلام رایج در حوزه های علمیه نداشتند و ثانیا ناسازگار بودند و لاجرم محکوم به شکست. حالا سه دهه است که مذهبیون ایران در غیاب حضور فیزیکی رقیبان ملی گرا و چپگرا- و البته استمرار حضور عقیدتی آنان- به فراخور نسبت خود با قدرت سیاسی وبه علت التزام نداشتن به هیچ نظریه شناخته شده ای گاه چپ می شوند و گاه راست.آنگاه که بر سر قدرت هستند اقتضائات سیاست ورزی ایرانی آنان را به سوی پوپولیسم و اقتصاد دولتی می کشاند و آنگاه که از قدرت دور می شوند و پاسخگوی افکار عمومی نیستند موضعی  دیگر می گیرند که آکنده از تناقض است.از سویی دولت وقت را شماتت می کنند که چرا "به فکر نان مردم نیست"و از سوی دیگر بر دولت می شورند که چرا اصلاحات اقتصادی-که خلاف مطالبه قبلی است-نمی کند و راه پوپولیسم می پیماید.واین قصه در هر چرخش قدرت سیاسی تکرار می شود.دست آخر و به عنوان پاسخی کوتاه به پرسش سوم  باید گفت :کسانی که کسب قدرت را بر هر عقیده ای ترجیح دهند نیازی هم به رجوع به آراء متفکران نمی بینند و چه بسا آشفتگی نظری را آبشخور پرباری برای کسب،حفظ و بهره برداری از قدرت بدانند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  |