برای برادرم دعا کنید
مدتی است مطلب جدیدی برای "پرسش ها" ننوشته ام.علت اولیه اش کاهلی است اما این روزها علتی تامه هم بر کاهلی افزوده شده است:برادرم که بسیار دوستش می دارم به اغما رفته و من روزهای تلخی را می گذرانم.پزشکان فقط امیدواری می دهند بی هیچ قول و خبری.دوستانم از سر لطف تماس می گیرند و ضمن ابراز همدردی،داوطلب یاری می شوند.اما دریغ که از هیچکس کاری ساخته نیست مگر لطف رحمان که امیدوارم شامل حال همه بیماران و برادر من بشود.شاید تا روزی که برادرم چشم باز کند نتوانم چیزی بنویسم.امیدوارم این زمان طولانی نشود.تا آن روز به شفقت الله و دعای بندگانش چشم می دوزم و احساسم را به مدد شعری از فدریکو گارسیا لورکا بیان می کنم:
نه!نگویید به تماشا بنشینم
من ندارم دل فواره جوشانی را دیدن
که کنون اندک اندک می نشیند از پای
و توانایی پروازش نیست
نه!نگویید به تماشا بنشینم
من ندارم دل فواره جوشانی را دیدن
که کنون اندک اندک می نشیند از پای
و توانایی پروازش نیست
+ نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط محمود صدری
|