تبليغاتX
پرسش ها - پاسخ به سه پرسش درباره راستگرایان و چپگرایان ایرانی

پرسش ها

جایی برای واکاوی پرسش های اقتصادی،سیاسی و فرهنگی

پاسخ به سه پرسش درباره راستگرایان و چپگرایان ایرانی


درنخستین مطلب وبلاگ سه پرسش طرح کردم و حالا می کوشم پاسخ هایی به آنها بدهم.پرسیده بودم : ریشه چرخش  اقتصادی راستگرایان و چپگرایان ایرانی چیست ؟ اگر این گروهها واقعا اقتصاد آزاد را گزینه بهتری برای اداره امور اقتصادی می دانند چرا به همه لوازم آن مانند آزاد سازی قیمت ها ، مقررات زدایی و خصوصی سازی تن نمی دهند؟ چرا برای یادگیری علم اقتصاد به اقتصاددانانی که پیش از آنها مدافع اقتصاد آزاد بوده اند مراجعه نمی کنند؟

آشنایی ایرانیان با تمدن غرب که آبشخور اصلی راستگرایی و چپگرایی است با تاخیری تاریخی و درست از نقطه ای آغاز شد که جهان اندیشه در وضع عدم تعین و بی ثباتی به سر می برد و جنگ چپ و راست در مرحله تعیین سرنوشت بود. از مراودات تجاری محدود ایرانیان با غرب در زمان حکومت های صفویه و زندیه  که بگذریم  نخستین ارتباطات فکری ایرانیان با غرب در زمان ناصرالدین شاه قاجار آغاز شد.بانیان این کار هم میرزا تقی خان امیر کبیر و میرزاحسین خان سپهسالار بودند. این دو مصلح اجتماعی مانند دیگر سیاستمداران ایرانی قرن نوزدهم ، تنها چیزی که از تمدن غرب می فهمیدند این بود که در مغرب زمین "کارها حساب و کتاب دارد".این تشخیص مصلحان سیاسی و اجتماعی تشخیصی درست اما برآمده از غریزه  بود و نشانه ای در دست نیست که بتوان این شناخت را مبتنی بر درک علمی و روشن از فرهنگ غرب به شمار آورد.در واقع مصلحان ما "آثار فرهنگ غرب"را می دیدند اما از مبانی و آبشخور این آثار بی اطلاع بودند.این وضع در دوره های بعد یعنی در هنگامه انقلاب مشروطیت بدتر شد.زیرا امیر کبیر و سپهسالار دست کم در عمل و بر اساس تقلید از مغرب زمین در مسیر درست گام بر می داشتند اما متفکران برجسته عهد مشروطه –شاید با دو استثنا که اولی آخوند خراسانی سنتگراست و دومی میرزا ملکم خان غرب شناس-تقریبا همگی یا آغشته به تفکرات بادکوبه ای یا همان سوسیالیسم بدوی روسی بودند یا دل در گرو قرائتی لوچ و ناقص از لیبرالیسمی داشتند که یحتمل آن را در آثار بزرگان لیبرالیسم نخوانده بودند بلکه در خیابان های لیبرال ستیز پاریس آموخته بودند.نتیجه این شد که عمل مصلحانه در غیاب تئوری مصلحانه شروع شد و از درون آن سه جریان عقیم سر برآورد:ملیون به گمان خود لیبرال بودند اما درواقع مروج اشکالی از سوسیالیسم فرانسوی شدند.چپگرایان گمان می کردند کمونیستند اما در واقع رادیکال هایی بودند که حتی آثار مارکس را نخوانده بودند و مذهبیون با پشت کردن به سنت های فقهی، مروجان عرفان انقلابی و اسلام سیاسی شدند.این دریافت های غیر عالمانه از لیبرالیسم،سوسیالیسم و اسلام  باعث اغتشاش نظری دامنه داری شد که با 80 سال تغذیه مداوم به صورت توامان در جان ایرانیان بالیدند و در سال 1357 به کالبد انقلابیون خلیدند.حکومت برآمده از اجماع ملیون،مذهبیون و کمونیستها از همان آغاز کار با تناقض های نظری و عملی دست به گریبان شد.می خواستند مردمان از نظر سیاسی آزاد و به لحاظ اقتصادی برابر باشند و درعین حال رسالت تاریخی خود را در برابر زحمتکشان و ستمدیدگان جهان انجام دهند.این هدف ها و روشهایی که برای تحقق آنها برگزیده شد اولا نسبتی با لیبرالیسم  و اسلام رایج در حوزه های علمیه نداشتند و ثانیا ناسازگار بودند و لاجرم محکوم به شکست. حالا سه دهه است که مذهبیون ایران در غیاب حضور فیزیکی رقیبان ملی گرا و چپگرا- و البته استمرار حضور عقیدتی آنان- به فراخور نسبت خود با قدرت سیاسی وبه علت التزام نداشتن به هیچ نظریه شناخته شده ای گاه چپ می شوند و گاه راست.آنگاه که بر سر قدرت هستند اقتضائات سیاست ورزی ایرانی آنان را به سوی پوپولیسم و اقتصاد دولتی می کشاند و آنگاه که از قدرت دور می شوند و پاسخگوی افکار عمومی نیستند موضعی  دیگر می گیرند که آکنده از تناقض است.از سویی دولت وقت را شماتت می کنند که چرا "به فکر نان مردم نیست"و از سوی دیگر بر دولت می شورند که چرا اصلاحات اقتصادی-که خلاف مطالبه قبلی است-نمی کند و راه پوپولیسم می پیماید.واین قصه در هر چرخش قدرت سیاسی تکرار می شود.دست آخر و به عنوان پاسخی کوتاه به پرسش سوم  باید گفت :کسانی که کسب قدرت را بر هر عقیده ای ترجیح دهند نیازی هم به رجوع به آراء متفکران نمی بینند و چه بسا آشفتگی نظری را آبشخور پرباری برای کسب،حفظ و بهره برداری از قدرت بدانند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  |